
سلام به شما دوست عزیز
موردی رو که مطرح کردید و به عنوان مشکل ازش صحبت کردید برمیگرده به داشتن یک سری افکاری به نام افکار اضطرابی و ترس از دست دادنها. ما یه سری افکاری داریم در طول روز که به بعضیاشون توجه میکنیم و به بعضیاشون توجهی نداریم مشکل افکار ما نیستند چون ذهن ما کارخانه تولید فکره و طبیعیه که فکرهای زیادی را برای ما ایجاد کنه اما مشکل، توجه و باوریه که ما نسبت به اون فکر داریم یعنی اون فکر رو مساوی با واقعیت میپنداریم و توهم قدرتمندی برامون ایجاد میشه که ما میتونیم با یک سری افکار زندگی دیگران را متحول کنیم یا دیگران را بیمار کنیم یا هر چیز دیگهای در صورتی که هر فردی فقط این توانایی رو دارد که در زندگی خودش تغییراتی ایجاد کند نه در زندگی دیگر ان چون جهان ما جهان فرکانس است و زبان کائنات زبان احساسات هر فردی با ارسال فرکانسهای خود میتواند شرایط و موقعیتهایی را در زندگی خود ایجاد کند و هیچ فردی نمیتواند با ارسال فرکانس، تغییراتی را در زندگی فرد دیگری ایجاد کند.
بنابراین کاری که شما باید انجام بدید اینه که سعی کنید مدیتیشن انجام بدید و در مورد افکارتون بنویسید و با هیجاناتتون ارتباط بگیرید. شما باید متوجه این باشید که در طول روز آیا دارین به فکر نگاه میکنین یا از فکر نگاه میکنید. این دو موضوع کاملاً با همدیگر متفاوته.اگر از فکر دارین به دنیا ، شرایط یا آدمها نگاه میکنید خود را هم هویت با آن فکر در نظر گرفتید و باور عمیقی نسبت به آن پیدا کردهاید پس خیلی طبیعی است که حالتان بد بشه و دچار اضطراب بشید. لطفاً تکنیکهای ذهن آگاهی را انجام بدید تا بتونید یک مقدار از فکرتون و هیجاناتتون فاصله بگیرید . این فاصله به شما کمک میکند که هم هویت شدگی با فکر رو زیر سوال ببرید البته که در این راستا گفتگو با فکر و یا هیجان، نوشتن و دیالوگ کردن با آنها میتواند در آرامش شما بسیار موثر باشد.
یادتون باشه که فکر رو نمیشه با فکر حل کرد فکر رو باید با عمل حل کرد.
دکتر مطهری