کتاب :”یک زندگی، یک رقص” از آشو

خلاصه رمان یک زندگی، یک ترانه، یک رقص

دوستی می تواند از دو نوع باشد. یکی آن گونه دوستی که شما در آن محبت گدایی می کنید و دیگری نیز گداست. طبیعتا دو گدا نمی توانند به یکدیگرکمک کنند. به زودی خواهند دید که گدایی کردنشان از یک گدا نیاز را دو برابر کرده یا تکثیر می کند. در عوض یک گدا، حالا دو گدا وجود دارد. و اگر بدبختانه آنها نیز بچه هایی داشته باشند، آنگاه یک شرکت کامل گدایان وجود خواهد داشت که مدام اعضایش در حال مطالبه اند و هیچ کس هم چیزی برای دادن ندارد.

بخشیدن، شما را بدبخت نمی کند. در واقع هر چه بیشتر از دست بدهید، از چشمه هایی که از وجودشان آگاه نبودید، آبهای تازه تری جاری می شوند. آن هنگام که شما زیاد بدانید، زیاد بخوانید، یک روز ناگهان از پوچی تمامی دانسته هایتان آگاه می شوید، در می یابید که این دانش نیست. این قرضی است. دیگران هم می توانند این دانش را بشناسند، شما صرفا آن را جمع کرده اید. فقط جمع کردن زباله از درهای دیگر است، قرضی و مرده.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
درخواست مشاوره