چگونه وقتی متاهلم میتونم همسر فعلیم رو ب همسر دلخواهم تبدیل کنم؟؟؟

ما باید روی خود کار کنیم
و‌بقیه کارها را خدا انجام می دهد
ما مجرد وارد دنیا شدیم
مجرد نیز خواهیم رفت
روابط ، ایجاد تنوع می کند
تنوع باعث ایجاد ایده ها و گسترش
و پیشرفت جهان می شود
بخش کوچکی از این ابدیت ما در رابطه شرکت داریم
و الا بخش عظیم تر ، چیزی است که ما با خُدا یکی هستیم
پس ما باید اصل داستان را فراموش نکنیم
و با همان معیار رابطه با منبع و یکی بودن با خُدا حرکت کنیم
و سایر روابط را زیر مجموعه ای از این رابطه بدانیم
برای اینکه فردی را به شکل خودم در بیاورم
اول باید یاد بگیرم خودم را به شکلی که می خواهم ، در بیاورم
چرا که :

اساس و‌ کیفیت و عیارِ رابطه ای که من با دیگران دارم
به کیفیت و عیارِ رابطه ای که من با خودم دارم ، مرتبط است

زندگی رویایی ، یعنی رابطه ی رویایی و صُلح رویایی با خودت
باور کنید
ما در جهان خیلی با همسرمان کاری نداریم
خیلی با پدر و مادرمان نباید کاری داشته باشیم
حتی خیلی با همسر و فرد مقابل
ما در این دنیا فقط با ذاتِ خویش کار داریم
دستگاهِ تنظیم گرِ ما در خودِ ماست
تصویری که در دیگران می بینیم
بازتابِ افکارِ خودِ ماست
هر چقدر که تصویر درون خود را جلا بدهیم
دیگران را خوب می بینیم
و دیگران هم ما را خوب می بینند
و بالاترین و بهترین علم هم : خودشناسی است
ارزشمندی ما ، طرف مقابل نیست
ارزش و قیمت ما را نوع نگاهمان به جهان مشخص می کند.
وقتی بصورت واقعی
نه بصورت نقاب
بصورت احساس خوب
هیچ کینه
هیچ نفرت
و هیچ نیت بدی
و هیچ احساس بدی نسبت به همسرت و یا هر کسی دیگر
نداشته باشی
و به درجه و مقامی برسی
که اطرافیان و همسرت و انسان‌ها را ، دست پروردگار ، موهبت و نعمت پروردگار ، ببینی
و این شیوه ی نگرش ، عادت و شخصیتت شود
آن وقت است که دیگران بهترین رفتارها و بهترین برخوردها و بهترین نیت ها را نسبت به تو خواهند داشت
من دقیقا همسرم به شکلی درآمد که می خواستم
و فقط و فقط روی خودم کار کردم
تنها و تنها با خودم بودم
اگر می خواستم او به خانواده ام احترام بگذارد
اول به خودم یاد دادم که چگونه با خانواده ی او احترام بگذارم
اگر می خواستم که او حرف زشت نزند
اول خودم را آموزش دادم و‌کنکاش کردم که چقدر من خودم این قضیه را رعایت می کنم
اگر من می خواستم که او برخورد خوب با من داشته باشد
اول خودم را آموزش دادم که بی هیچ چشمداشتی ، بهترین برخورد را اول با خودم و بعذثد با او داشته باشم
اگر عاداتی منفی داشت و تاثیر منفی بر من داشت
اول خودم را آموزش دادم که عادات خوب را در خودم بنا کنم
و بعد عادت دادم که به عاداتِ مثبت او توجه کنم
ببینید
اصل قضیه ، تغییر دادن دیگران نیست
اصل قضیه تغییر خودم است
من خودم را تغییر می دهم
و او نیز به شکل تغییرات من در می آید
اما وقتی تقلایم تغییر اوست
من خودم از اصلی که داشتم هم دور می شوم
و اصلا همه چیز به هم گره می خورد
من می خواستم که یک عادت بسیار نا اُمید کننده ای که او داشت را نداشته باشد
پس تقلای من تغییر او نبود
من تقلا کردم که اولا عادات خوب را در خود پرورش دهم
تا جایی که این عادت خوب من ، او را تحت تاثیر قرار می دهد
دوم اینکه تمرکز و توجهم را آموزش دهم که به هر جایی دقت نکند
چرا ؟
چون قرار بود کانون توجه من اصلاح شود
نه اینکه او اصلاح شود
مقصر دیگران نیستند
مقصر کانون توجه من است.
تنها بر اصل و ذات خویش دقت و توجه کند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
درخواست مشاوره